مکتب فلسفی پرتوانی چون حکمت متعالیه با نقشآفرینیهای شگرفش، نیازمند بررسیهایی همهجانبه است تا هویت و جوهرۀ آن به شایستگی به دست آید و فهم شود و مؤلفههای اصلی آن بازشناسی شوند، تا با بصیرت بیشتر و دقتی دوچندان بتوان از آن بهره برد. از سوی دیگر، برای آنکه زوایای گوناگون مکتبی فلسفی، مانند حکمت متعالیه، برای مشتاقان آن بهتر روشن شود، لازم است آن مکتب بهصورت کلان و نظاممند بررسی شود. وجود نگاه کلان و نظاممند به هر فلسفهای، فهم درستی از آن فلسفه را بهصورت کلان برای پژوهشگر در آن فراهم میآورد و موجب میشود که زوایای نیمهپنهان و گاه کاملاً پنهان آن فلسفه برای او آشکار گردند. ازاینرو، این اثر درصدد عرضۀ نگاهی کلان و نظاممند به حکمت متعالیه برآمده است. استاد یزدانپناه برای دستیابی به چنین نگاهی، روش مختصاتی را برگزیده و به پنج مختصۀ اصلی حکمت متعالیه دست یافته است: فلسفی بودن؛ وجودی بودن؛ روش اشراقی؛ هضم آموزههای اسلامی در حکمت و هضم آموزههای عرفان نظری در حکمت.