در طول تاریخ فلسفه، فیلسوفان تفسیرهای متفاوتی از فیلسوفان دیگر و اندیشه ی آن ها ارائه نموده اند. دریدا از جمله فیلسوفانی است که مدام به فیلسوفان دیگر رجوع می کند. اما رویکرد دریدا، پرداختن انتزاعی و پراکنده به افکار و اندیشه ی فیلسوفی خاص نیست، بلکه وی با مراجعه به متون فیلسوفان از طرفی در جستجوی آشکار کردن وجوه مسکوت مانده سنت فلسفه بوده و از طرف دیگر از طریق همنشینی ساختارزدایانه با متون، امکانات متکثر منطوی در این متون را نمایان می کند. از این منظر رویارویی دریدا با متون فلسفی، خوانشی ساختارزدا بجای تفسیری بازنمایانه از متون است.
در میان فیلسوفان متعددی که توجه دریدا را به خود جلب کرده است، افلاطون از اهمیت زیادی برخوردار است. دریدا در مراجعه به متون افلاطون، سنت فلسفی غرب را مورد توجه قرار می دهد که با افلاطون شکل می گیرد و جایگاه خود را در فلسفه غرب تحکیم می بخشد. به زعم دریدا، متون افلاطون با تحکیم سنتی که اساس آن بر حقیقت، تعین و خاستگاه به عنوان پیش فرض هایی بدیهی بنا شده، اندیشه ی فلسفی را تحت تسلط خود قرار داده است. در عین حال شیوه ی رویارویی دریدا با افلاطون مبتنی بر نقد استعلایی نیست، بلکه در همنشینی با متن های افلاطون، مفاهیمی (از خود متن) را دنبال می کند که همچون ویروسی در متن عمل می کنند و لایه هایی تازه از متن را که آشکار می کنند. هر چند دریدا به تاثیر افلاطون در چرخش سنت فلسفه غرب به سمت حقیقت متافیزیکی باور دارد، اما خوانش وی از متون افلاطون به معنی سرکوب افلاطون نیست، بلکه دریدا همچنین به امکانات آن می اندیشد.