نهنگ بزرگ قصه ی این کتاب هامفری نام دارد؛ او حتی اگر همه چیز داشته باشد باز هم دلش می خواهد چیز دیگری داشته باشد، برای همین هرچیزی که می بیند جمع می کند تا شاید بتواند کامل کامل باشد. هامفری خیلی خوب می داند که کارش اشتباه است ولی نمی داند که باید چطور این کار را رها کند، نمی داند چطور باید خوشحال باشد و نمی داند واقعا چه زمانی احساس رضایت خواهد داشت.
گزیده ای از کتاب
هامفری برای اولین بار در همه ی عمرش، واقعا به فکر فرورفت.
او که داشت سعی می کرد جلوی اشک هایش را بگیرد،
یواش گفت: «راستش… من… نمی دانم!
فکر کنم همیشه دلم می خواسته همه چیز داشته باشم و خوشحال