توضیحات کتاب عشق و آتش و خون - بوی خیانت یک باد نه چندان ملایم تودهای از خاک را جابهجا کرد. در میان انبوهی از گرد و خاک و در حالی که همه جمعیت چشمانشان را بسته بودند، من چشمهای خودم را باز کردم و به تک تک افرادی که ممکن بود این کار را انجام داده باشد نگاه میکردم. نمیدانستم به چه کسی مظنون شوم. اصلا چه کسی میتوانست تا این حد رذل باشد؟!
سرگرد میگفت: من اطمینان دارم که یکی از افراد نزدیک به خانوادهات این کار را انجام داده، آن قدر نزدیک که ممکن است خودت باشی... چه حرف یاوهای؟ من این کار را انجام داده باشم؟! چگونه ممکن است چنین فکر احمقانهای به ذهنش برسد؟ در تمام این چند روز تنها چیزی که برایم اهمیتی نداشت همین اتهام بیپایه و اساس سرگرد بود. حتی اگر تمام مخلوقات از روز ازل تا روز ابد من را متهم کنند، همین که خودم اطمینان دارم نقشی در این فاجعه ندارم برایم کافی است.
در تاریکی مطلق دالان های ذهنم اگر برقی هم بود، برق نگاه گرگی و اگر صدایی بود، صدای زوزه روباهی بود. و توطئه گران و فریبکاران کشنده حقیقت، درمانده و مستاصل دست به دامان ساحران دورو و حیله گر شده بودند تا حقیقت را در بند کشند که صدایی از آن به گوش نرسد. و این من بودم که باید کاوه آهنگر وجودم را به جنگ ضحاک ذهنم می فرستادم تا نور حقیقت را از بند دیوتاریکی رهایی دهد. باز هم به یاد رویا افتادم که می گفت: این دنیا کوچک تر از اونه که حق انسان ها در اون ادا بشه و برای برپایی عدالت باید خودمون رو برای جهانی دیگر آماده کنیم و...
چکیده کتاب عشق و آتش و خون : این کتاب، از سری داستان های فارسی، نوشته ( محمدرضا کلهر ) بوده که توسط انتشارات نسل روشن تهیه و روانه بازار شده است.