کتاب درون آب - « نل آبوت » در واپسین روزهای زندگی اش، با خواهرش تماس می گیرد؛ اما « جولز » تماس های او را بی پاسخ می گذارد. حالا نل مرده و دهان به دهان می چرخد که او از صخره ها پایین پریده. جولز به بکفورد بر می گردد تا به وضعیت خواهرزاده اش سروسامانی بدهد؛ اما وحشت زده است. ترس از این شهر امانش را بریده؛ شهری که هرگز تمایل نداشت به آن برگردد و حالا خوف دارد از یادآوری خاطرات دوران کودکی، از خانه قدیمی کنار رودخانه، از این که می داند نل با اراده خودش پایین نپریده و بیش از همه، وحشت دارد از آب و آن رودخانه منحوس و مرموز و...