کتاب پیش رو با روایت داستانی زیبا و خواندنی، به کودکان می آموزد که چگونه با مزه مزه کردن حرف ها و کلمات، هر لحظه را برای خود شیرین و شیرین تر کنند.
شخصیت اصلی داستان «الیزابت» از دوست خود «مدی» عصبانی بود و از روی ناراحتی، حرف هایی به او زد که هیچ مزه ی خوبی نداشت. کم کم مادر الیزابت به او یاد داد که چگونه حرف هایش را مزه مزه کند؛ و بعد از آن الیزابت با بیان کلمه های زیبا، خنکی و شیرینی طعم چنین کلماتی را دهانش حس کرد.
گزیده ای از کتاب
آن روز، الیزابت حرف هایش را در کلاس مزه مزه می کرد و هر لحظه برایش شیرین و شیرین تر می شد.
موقع خواب، الیزابت همه ی اتفاق های آن روز را برای مادرش تعریف کرد.
مادر لبخند زد و کنارش نشست.
درست همین لحظه، لویی با یک لنگه کفش در دهانش، پرید روی تخت.