توضیحات کتاب بوی گرم شکوفه های بادام - بخشی از متن:
آرام حرف می زد. چشم های قرمزش داشتند از کاسه بیرون می زدند. ستوده دستش را فرو کرد توی موهای کوتاهش و هاج و واج نگاهش کرد. جهان دنبال جواب نبود. همه خون بدنش جمع شده بود توی صورتش. سعی می کرد دق دلی اش را با کمترین صدا سر ستوده فریاد بزند.
صدای ژاندارم ها نزدیک تر شده بود. دست های جهان به وضوح می لرزید. موهایش چسبیده بود به پیشانی و دیگر فر نداشتند. ستوده نگاهش کرد. انگشت اشاره اش را آورد بالا و گذاشت روی بینی اش. با تحکم گفت: آقا جهان، آروم بگیر مرد! و دوباره چشمهایش را بست. جهان سرش را گرفت بین دست هایش. فکر کرد اگر مأمورها ریختند داخل، ستوده را لو دهد و سنگینی شراکت با او را از دوشش بردارد.
آب دهانش را قورت داد. عرق پیشانی اش را با کف دست گرفت. دست هایش یخ کرده و صورتش گر گرفته بود. چشم هایش را بست و به هیچ چیز فکر نکرد. صدای مأمور نزدیک شد و لرزش پله ها شدیدتر و...
چکیده کتاب بوی گرم شکوفه های بادام : این کتاب، دربردارنده یازده داستان کوتاه است که هر کدام از داستانها به زندگی و سیره پیامبر اسلام حضرت محمد-ص پرداخته و برخی از آنها روایتهای کوتاهی هستند از زندگی امروز ما.