کتاب ادبیات پلیسی 26-تو را به یاد دارم - «گاردارو کاترین» همراه با لیف برای بازسازی خانه ای قدیمی به روستای متروکه ای در جنوب ایسلند رفته اند. روستای متروکه ای در جنوب ایسلند رفته اند. رویتا خالی از سکنه است و جز تابستان ها بازدید کننده ای ندارد. تنها بودن در جایی که نه بوق دارد و نه سیگنال تلفن همراه به قدر کافی دلهره آور است، اما فکر این که ممکن است در چنین جایی تنها نباشند و در بیرون از خانه موجودی در کمینشان باشد از تنهایی هم بدتر است. در همین حال در شهری همان اطراف، «فریر» روانپزشک به پلیس برای حل معمای پییچیده ی جرمی کمک می کند. این دو داستان به یکدیگر نزدیک می شوند و در نقطه ای غافل گیر کننده با هم تلاقی می کنند و...