همه شنیدند که تیتروها می خوانند: تیترو... تیترو...
( حیدر ) آسمان را نگریست و پرنده ها را جستجو کرد. به یاد شب خاطره انگیزش با ( زارعباس ) افتاد. آن ها را دید که در اعماق آسمان هم دوش ستاره ها می رفتند و آوازشان دم به دم به تحلیل می رفت. حیدر اندیشید تیتروها الان روی ماهورهایی هستند که با ( نوشاد ) به دنبال اسب ها رفته بود. خنده حسرت باری کرد و سوار به گاری نزدیک شد.
ضمن حرکت روی تابوت نوشاد خم شد و آهسته گفت: نوشاد تیتروها هستنا نمی خوای نگاه کنی و آوازشون رو گوش کنی؟ روزی میگفتی تیتروها رو دوست دارم. نمی خوای نگاه کنی؟ حالا روی چراگاه رمه اسبا رسیدن. کاش می تونستی نیم خیز بشی و این پرنده های زیبا را ببینی و آواز پر برکتشون رو بشنوی و...
چکیده کتاب آواز تیتروها : این کتاب در خصوص روز هایی است که مردم بوشهر در طول آن به رهبری ( رئیسعلی دلواری ) علیه دو جناح یعنی دیکتاتوری مستبد ( محمدعلیشاه ) و از سوی دیگر مزدوران انگلیسی، با شوری که اوج گرفته بود، مبارزه میکردند.