کتاب کشتن کتاب فروش - بخشی از کتاب: یک روز توی قایق تفریحی، روی رود سن، گفتی: ( به این فکر می کنم چطور یه آدم بعد از نیم قرن سر از جایی درمی آره که کیلومترها با زادگاهش فاصله داره... به نظرم همه ش حاصل تصمیمای درست نیست، بلکه نتیجه خبط و خطاها و کارای احمقانه ست... دیگران هم نقش دارن... دیگران همون جهنمن... حالا خوب می فهمم سارتر چی می گه...) به تو گفتم: ( می خوای بگی تو ناخواسته، در جای نادرست با یه آدم نادرستی؟) گفتی: ( چی می گی؟ منظورم این نیست... اگه هر کدوم از ما کاملا آزاد بود که درست تصمیم بگیره و باد به میل کشتی هاش می وزید، شاید ما همدیگرو نمی دیدیم. نمی شه همه ی راه های اشتباهی که می ریم و حماقتایی که مرتکب می شیم ما رو به آدم درست و جای درست برسونه؟ ) و...