توضیحات کتاب کلوپ شانس وشادی -
ایمی تن فرزند مهاجرت است. خانواده اش برای در امان ماندن از جنگ داخلی
چین به آمریکا پناه می برند. ایمی پانزده ساله که با مهاجرت هنوز کنار
نیامده پدر و برادر بزرگش را در فاصله ی کمتر از شش ماه از دست می دهد.
هجرت
دیگرش همان سال ها به سوئیس رقم می خورد و درست در همان روزها از داستان
مگوی مادرش مطلع می شود و پیرنگ داستان این کتاب شکل می گیرد و تن در
دوران نویسندگی آثار داستانی متعددی را خلق کرده و جوایز متعددی را از آن
خود کرده است.
بخشی از متن:
پدرم از من خواست تا در کلوب شانس و
شادی شریک باشم. قرار است جای مادرم را بگیرم. از دو ماه پیش که فوت کرد
صندلی اش بر سر میز ( ماژونگ ) خالی مانده است. پدرم معتقد است افکار مادرم
او را از پای درآورد.
پدر گفت: مادرت ایده جدیدی در سر داشت؛ اما پیش
از این که آن را به زبان بیاورد، آن قدر آن را پرورید که آماس کرد و در سرش
ترکید. ایده مزخرفی بود.
دکتر گفت: بر اثر( آنوریسم مغزی ) فوت کرده
است و دوستانش در کلوب شانس و شادی گفتند دقیقا مثل خرگوش مرد، به سرعت و
با انبوهی از کارهای ناتمامی که گذاشت و رفت. قرار بود مادرم میزبان دورهمی
بعدی کلوب شانس و شادی باشد. هفته پیش از مرگش، با من تماس گرفت. با صدایی
سرشار از غرور و سرزندگی گفت: خاله لین برای شانس و شادی سوپ لوبیا قرمز
پخته است و...
چکیده کتاب کلوپ شانس وشادی : این کتاب، از سری داستان های آمریکایی، نوشته
( ایمی تن ) و ترجمه شده به قلم شیوای ( ابراهیم فتوت ) بوده که توسط
انتشارات هیرمند تهیه و روانه بازار شده است.














