اگر چه تنها زندگی می کنم، اما از یک بغل محکم خوشحال می شوم، از دو بوسه بر گونه ها و پیاده روی کوتاهی در خیابان، بدون آن که بخواهیم حرفش را بزنیم. می دانیم که اگر می خواستیم می توانستیم، دل به دریا بزنیم، کاری گرچه بی محابا و نیز بیهوده.
امروز صبح حواسش پرت است. تا زمانی که درست رو به رویش نمی ایستم، مرا به جا نمی آورد. او از آن سر پل می آید و من هم از این سر پل و...
چکیده کتاب همین حوالی : این رمان روایتگر ارتباط یک زن از اطراف پیرامونش با؛ انسان ها تا اشیا و حتا مکان ها، و گویای وابستگی و گسست ها، حسرت و امید ها می باشد.