( رئی ) در تاریکی از خود می پرسید چه شد، چه خواهد شد. چرا باید این جا بماند، تنها، در این مخفی گاه تاریک؟ تا کی؟ بیهوده این سؤالات را از خود می پرسید، جوابی پیدا نمی کرد ...
خیلی زود صدای هیاهو شنید. برای اینکه ناخودآگاه صدایی تولید نکند، کفش هایش را در آورد و گذاشت زیر زانوهای خم شده اش. سوراخ کلید مثل ستاره ای در دل آسمان تاریک می درخشید. آرام چشم راستش را نزدیک سوراخ برد. درست در دو سانتی متری ستاره ایستاد. ستاره بر مردمک او نقطه ای نورانی می تاباند، مردمکش چون سیاره ای بود که در مدار ستاره می چرخید.
پلکها دو بار به هم خوردند و...
چکیده کتاب ساز شکسته : این کتاب داستان جوانی داغدیده و سوگوار را روایت میکند که میان داغ عزیز و صدای ویولون برجای مانده و انفصال از همهی پیشینه و فرهنگ زادبودمش در حرکت است و این تردید برآمده از ساز شکسته، گویی ابدیست.