چندلحظه تأمل کردم. چندلحظه طول کشید تا بابت جایی که در آن بودم و کسی که با او بودم شاکر باشم. یهو گفتم: مراببخش.
رز طرهای از موهای نورسته را از صورتم کنار زد و گفت: بابت چی؟
برای... برای این که خیلی وقت ها اخلاق درست و درمانی نداشتم. مثل رئیس ها رفتار کردم. بدجنسی کردم.
رز خندید و گفت: من که چیزی یادم نمی آید. تو یک دخترقوی بودی. تو مرا سرپا نگه داشتی.
سرم را تکان دادم: نه، این تو بودی که مرا به جلو هل دادی. سپس کمی آهسته تر از قبل گفتم: از کجا می دانستی که من می آیم؟ اصلا از کجا مطمئن بودی که من زنده ام؟
رز هم همان قدر آهسته پاسخ داد: چون فکر کردن به چیزی غیر از این برایم غیرقابل تحمل بود.
دو روز بعد از نردبان بالا رفتم تا تابلوی سردر مغازه را رنگ بزنم. بارها و بارها در مورد این که آن بالا چی بنویسیم بحث کردیم. من می گفتم اسم مغازه را بگذاریم رز و الا. رز می گفت بگذاریم الا و رز. در پایان برسریک ایده جذاب سیال به تفاهم رسیدیم و اسم مغازه را گذاشتیم: روبان قرمز.
و..
چکیده کتاب روبان قرمز : این کتاب، از سری داستان های کوتاه و جذاب انگلیسی، نوشته ( لوسی آدلینگتون ) و ترجمه شده به قلم شیوای ( حمیده حربی ) بوده که توسط نشر نودا تهیه و روانه بازار شده است.