اون اصلا نمی خواست بلند بشه، نه امروز و نه هیچ روز دیگه ای. می دونست که چشم هاش رو باز می کنه و صدای بوق ساعت رومیزی الکتریکی رو که پشت سرش روی میزه می شنوه و می ذاره که صداها زیاد و زیادتر بشه.
بعد دست هاش رو باز می کنه و بدون این که به جایی نگاه کنه دستش رو روی ساعت می بره و خاموشش می کنه. اون وقت دوباره دستش رو روی تختش می ذاره و مثل قبل دراز روی تخت می مونه و...
چکیده کتاب دزدها : این کتاب، از سری نمایشنامه های آلمانی، نوشته ( دآ لوهر ) و ترجمه شده به قلم شیوای ( بهروز قنبرحسینی ) بوده که توسط انتشارات قطره تهیه و روانه بازار شده است.