کتاب دوم مجموعه پیشرو هم با عنوان «اوف خرابکار به سفر میرود» است که در آن، خانواده لیو میخواهند برای تعطیلات تابستان به ایتالیا مسافرت کنند. اما یکمشکل دارند. آنهم این است که بابا مجبور است خیلی یواش و لاکپشتی رانندگی کند تا اوف بالا نیاورد. وقتی هم به هتل رسیدند باید اینموجود پشمالوی شصتوششمیلیونساله را از دید مسافران و صاحبان هتل مخفی کنند. اما لیو بهسختی میتواند اینکار را بکند چون اولا باید بشقابهایی را که اوف گازشان زده قایم کند و بعد هم باید استخر هتل را از موهای اوف تخلیه کند.
جلد دوم مجموعه «اوف خرابکار» هم در ۲۸ فصل نوشته شده است.
در قسمتی از اینکتاب میخوانیم:
همانموقع صدای تاتالاپ بلندی به گوش رسید و ظرفهای روی میزها جرینگ جرینگ صدا دادند.
زن و شوهری پیر وحشتزده دستهای هم را گرفتند و با دلواپسی به پیشخدمت نگاه کردند.
پرسیدند: «آقا، زلزله است؟»
پیشخدمت هاجوواج سر بالا انداخت که نه. «نگران نباشید. زلزله نیست. صدا از بالا آمده!»
پیشخدمت با نگرانی پرسید: «مطمئنید حال شوهرتان خوب است؟»
مامانْ پِپل گیجوویج مانده بود که چهکار کند. با ناتوانی به بچههایش نگاه کرد. چطوری باید به پیشخدمت توضیح میدادند که شورش آن بالا را بابا پپل راه نینداخته، بلکه تمامش زیر سر موجودی ۶۶ میلیونساله و ماقبلتاریخی است؟