با خواندن هدف انتشار کتاب افسانه ی ایکاباگ نشر پرتقال، حتما متوجه شدید که این کتاب بسیار جدید است. اما باید گفت که این افسانه یک افسانه و داستان ترسناک قدیمی است. این افسانه درباره ی یک هیولای وحشت ناک به نام ایکاباگ است. این هیولا در طول زمان به شکل های مختلفی توصیف شده است. مثلا شبیه به مار یا شبیه اژدها یا حتی گرگ. بعضی او را با صدایی غران و بعضی با صدایی شبیه فش فش مار توصیف می کردند. اما به هر حال همه روی هیولا بودن و ترسناک بودن ایکاباگ اتفاق نظر داشتند. این شخصیت داستانی و جذاب دارای ویژگی های خارق العاده ای بوده است. مثلا هرگز زخم های وارده به بدنش او را بیمار و ناتوان نمی کرد. بلکه آن ها به راحتی بهبود می یافتند. و یا با قطع یک قسمت از بدن او، قسمت جدا شده خود به یک هیولای جدید تبدیل می شد.
اما چگونه خانم رولینگ موفق شد تا یک افسانه ی ترسناک را به داستانی جالب و هیجان انگیز برای بچه ها تبدیل کند؟
رولینگ یک نویسنده ی ماهر و زبر دست است. او مهارت ویژه ای در انعکاس هیجان و داستان های سحر آمیز به مخاطبان خود دارد، همان طور که در سابقه ی درخشان او کتاب هری پاتر مانند نگینی می درخشد. اعتماد مخاطبان به این نویسنده و دنیای فانتزی و جذاب ذهن رولینگ در هم آمیخته و موفقیت کتاب افسانه ی ایکاباگ را رقم زده است.
البته باید گفت که کتاب افسانه ی ایکاباگ نشر پرتقال، به دلیل برخورداری از شخصیت های غیر واقعی و ترسناک برای نوجوانان بالای 12 سال مناسب است و رولینگ در این داستان به طور غیر مستقیم روش های غلبه بر ترس را نیز به نوجوانان آموزش می دهد. مثلا در قسمتی از داستان کودکی از شنیدن این افسانه ترسیده و مادرش با آرامش به او می گوید که شخصیت های افسانه ای وجود ندارند و برای رسیدن به اهدافی، آن ها را در طول زمان به شکل داستان در آورده اند. مثلا به جای این که به دزد بودن همسایه ی خود اعتراف کنند، دزدی را به گردن هیولا می انداختند. بدین ترتیب مسئولیت خطاها را به گردن هیولا می انداختند.